تبليغاتX
آقای زبان شناس

آقای زبان شناس

(زبانشناسی همگانی دانشگاه آزاد تاکستان)

دانلود مقاله تحلیل گفتمان

دانلود مقاله تحلیل گفتمان با فرمت جاوا

دانلود مقاله تحلیل گفتمان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 19:27  توسط sirlinguist  | 

دانلود مقاله مورفولوژی

 

دانلود مقاله مورفولوژی با فرمت جاوا با فابلیت نصب بر روی تمامی گوشی های موبایل.

لطفا بعد از دانلود نظرات خود را جهت رفع کمبودهای دیگر مقالات اریه نمایی موفق باشید.

بر روی لینک زیر کلیک کنید.

دانلود مقاله مورفولوژی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 9:21  توسط sirlinguist  | 

دانلود مقالات زبانشناسی

دانلود مقالات زبانشناسی با فرمت جاوا با قابلیت نصب بر روی کلیه گوشی ها به زودی در وبلاگ آقای زبان شناس.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 9:46  توسط sirlinguist  | 

اساتید دانشگاه آزاد واحد تاکستان

اساتید گروه زبان شناسی دانشگاه آزاد تاکستان

۱.دکتر محمودفرخ پی (مدیر گروه) دانش آموخته دانشگاه آمریکایی لبنان و شاگرد  چامسکی

۲.دکتر سید محمد ضیا حسینی(دانشگاه علامه طباطبایی)

۳.دکتر بهرام مدرسی (هیئت علمی دانشگا ه آزاد واحد تهران)

۴.دکتر وحید صادقی (دانشگاه بین المللی امام خمینی)

۵.دکتر حمید طاهری

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم خرداد 1389ساعت 18:54  توسط sirlinguist  | 

بررسی تاریخچه آواشناسی آکوستیک

 

 

۱-مــــقـدمــه
وقتی با کلمه آواشناسی روبرو می شویم مراحل تولید اصوات در ذهن ما تداعی می شود و عقیده اکثر افراد بر این است که آواشناسی علمی است که چگونگی تولید اصوات را بررسی می کند .ولی آیا فقط با تولید اصوات رابطه زبانی بین سخنگو و مخاطب برقرار می شود ؟قطعا چنین نیست .اگر ما سخن بگوییم بدون اینکه مخاطب ما سخنانمان را بفهمد ارتباط زبانی برقرار نشده است .بنابراین اگرچه اولین مرحله در برقراری ارتباط تولید صوت توسط سخنگوست اما برای برقراری ارتباط زبانی کافی نیست .قبل از اینکه سخنگو شروع به صحبت کند تصمیم می گیرد که چه بگوید و این مغز است که پیغام تولید صوت را بر اساس آنچه سخنگو در نظر دارد به اندام های تولید صوت می رساند .پس از رسیدن این پیام ،اندام های صوتی شروع به تولید صوت برای رساندن منظورومفهومی خاص می کنند .این اصوات امواج صوتی هستند که توسط هوا در فضا جا به جا می شوند و به گوش مخاطب یا مخاطبین می رسند بنابراین بین سخنگوومخاطب ،اصوات به صورت امواج صوتی منتقل می شوند .این امواج به گوش مخاطب رسیده وپیغام های عصبی تولید می کند که به مغز می رود و در مغز تجزیه وتحلیل می شود و منظور سخنگو به مخاطب می رسد .بنابراین ،آواشناسی مطالعه صداهای گفتار است ومطالعه تولید ،ذات فیزیکی و درک صداها.بنابراین ،آواشناسی شامل سه بخش می شود :1-آواشناسی تولیدی 2-آواشناسی آکوستیک و 3-آواشناسی شنیداری (ضمیمه در صفحه 11 ).

 
لیلا عرفانیان

E-mail:leila1251691@yahoo.com

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم خرداد 1389ساعت 18:48  توسط sirlinguist  | 

آشنایی با زبان‌شناسی همگانی، دكتر علی‌محمد حق‌شناس

آشنایی با زبان‌شناسی همگانی،

دكتر علی‌محمد حق‌شناس

. پیشینه
زبان‌شناسی همگانی(1) را بررسی و توصیف علمی زبان گفته‌اند و آن را، به ملاحظاتی كه خواهیم دید، در شمار علوم تجربی(2) جای داده‌اند؛ علم تجربی‌ای كه موضوع آن پدیده‌ای انسانی- اجتماعی است. این علم در آغاز قرن بیستم بنیاد نهاده شده و از آن زمان تاكنون پیوسته در حال رشد و گسترش بوده است؛ یعنی به شاخه‌های فراوان تقسیم شده، در هر شاخه به نظریه‌های گوناگون مجهز گردیده و در رشته‌های پژوهشی دیگر كاربردهای متفاوت پیدا كرده است.
خاستگاه این علم نوبنیاد زبان‌شناسی تاریخی- تطبیقی(3) است كه در قرن نوزدهم در اروپا رونق بسیار یافت و خود در آن زمان فیلولوژی(4) نامیده می‌شد. پژوهشهای فیلولوژیایی توانست در ظرف مدتی كوتاه بینش مردم اروپا را در زمینه‌ی زبان به راستی از بُن زیر و رو كند. بینش اروپایی در باب زبان از آغاز تا دهه‌ی نهم از قرن هجدهم، همان بینش دیرپای ارسطویی بود كه به دست اخلاف ارسطو در یونان (از جمله زنون رواقی Zeno, the Stoic و دیونوسیوس تراخیایی (Dionysius Thrax)) و در روم باستان (از جمله وارون (Marcus Terentius Varro)، دوناتوس (Donatus) و پریسكانوس (Priscian)) تكمیل شده و همچون مبنای نظری برای پژوهشهای زبانی قبول عام یافته بود.


بقیه را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 18:53  توسط sirlinguist  | 

یادنامه دکتر حق شناس

آقا اجازه؟ تقصیر شماست!

آقا اجازه؟ تقصیر شماست! که سیسال پیش دور میز دفترتان در طبقه دوم دانشکده ادبیات مارا که دانشجوی جوان ادبیات تطبیقی بودیم چنان شیفته خودتان کردید، که سی سال بعد باز هم با موی سفید سرکلاستان حاضر شویم تا برایمان از نشانه شناسی و معناشناسی بگویید، بس‌که درستان زمزمۀ محبت بود!

آقا اجازه؟ تقصیر شماست! که گفتید بعضی نشانه ها قراردادی و دلبخواهی ست که حالا ما دلمان نمی خواهد که ناراحتی تیروئید نشانۀمرگ باشد و قرار می‌گذاریم که آمبولانس سیاه همان پاترول باشد که با آن برای استراحت به کلاردشت می روند.

آقا اجازه؟ تقصیر شماست! وقتی گفتیم می خواهیم برای سالگرد داوران چیزی بنویسیم، تشویقمان کردیدوگفتید: «خوبه، از روش جدیدی که برای تدریس آورد وشیوه جدید برخورد با دانشجویان و صورت همیشه خندانش بنویس..» که حالا ما فکر می کنیم داشتید وصیت می کردید. چون خودتان بودید که به جای امتحان گرفتن از بچه ها می خواستید ‌‌که از آنچه در طول کلاس یاد‌گرفته بودند گزارش بنویسند و شما بودید که با برخوردتان دانشجویان را شیفته خودتان می‌کردید که بعد از سی‌سال هم شما‌ را ول نکنند و شما بودید که لبخندی همیشه گوشۀ لبتان سنجاق شده بود.

آقا اجازه؟ تقصیر شماست! که حالا سراغ دیکشنری هم که می‌رویم دلمان می‌گیرد از بس‌که در هر واژه ماندگار شده‌اید.

آقا اجازه؟ تقصیر شماست! که حالا ترجمه هم که می‌خواهیم بکنیم باید بگردیم ببینیم شما چه معادلی گذاشته‌اید یا اگر بودید می‌گذاشتید بس‌که وسواس داشتید.

آقا اجازه؟ تقصیر شماست! که حالا دیگر ادبیات، زبان‌شناس ندارد و زبان‌شناسی ادبیات‌دان  بس‌که شما هردو بودید.

آقا اجازه؟ تقصیر شماست! که عادتمان داده‌بودید هر چه می‌نویسیم خوانندۀ اولش شما باشید می‌دانستیم حتما می‌خوانید و نظر هم می‌دهید از بس‌که متواضع بودید.

آقا اجازه؟ تقصیر شماست! که ما باور نمی‌کنیم. چون شما برای کوچکترین تأخیر یا غیبتی خبر می‌دادید بس‌که مؤدب بودید.

آقا اجازه؟ تقصیر شماست! که بغض راه گلوی بانوی غزل را بست تا ما محروم بمانیم از شنیدن یک سوگ‌غزل ناب. از بس‌که خودتان را در دلِ مادرِ غزل جا کرده بودید.

آقا اجازه؟ تقصیر شماست! که ما این‌روزها این‌قدر دل‌نازک شده‌ایم.

آقا اجازه؟ تقصیر شماست!  که سه‌شنبه‌ها این‌جور دلگیر شده‌است بس‌که جای شما خالی‌ست.

آقا اجازه؟ حتما توی آمبولانس خیلی معذب بودید که کت شلوار نپوشیده‌بودید و پایتان را جلوی آن همه آدم دراز کرده بودید.از بس‌که مبادی آداب بودید. آقا اجازه؟ ولی ما فکر می‌کنیم آن «شمایلِ»لبخند به‌لبِ خوشامدگویِ‌توی قاب «نشانۀ»خود شما بود.از بس‌که خوشرو بودید.

آقا اجازه؟ تقصیر شماست! که این آخرین گزارش ما این‌همه درهم‌برهم شده‌است و کلماتش قطره قطره باد‌کرده‌است. از بس‌که حواس برای آدم نمی‌گذارید این‌روزها.

آقا اجازه؟ تقصیر شماست! که ما آدم به این گندگی لرزش چانه‌مان را از اهل وعیال قایم می‌کنیم بس‌که این روز ها هنوز هیچی نشده دلمان هی برایتان تنگ می‌شود.

آقا اجازه؟ ما بریم بیرون آبی به‌صورتمان بزنیم. بس‌که آبرویمان دارد می‌رود جلوی بچه‌ها.

محمد تمدن

15/2/1389

 

به نقل از وبگاه انجمن زبانشناسی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 10:54  توسط sirlinguist  | 

بيمارستان و عشق

بيمارستان و عشق

از لحظه اي که در يکي از اتاق هاي بيمارستان بستري شده بودم، زن و شوهري در تخت روبروي من مناقشه بي پاياني را ادامه مي دادند.

زن مي خواست از بيمارستان مرخص شود و شوهرش مي خواست او همان جا بماند.

از حرف هاي پرستارها متوجه شدم که زن يک تومور دارد و حالش بسيار وخيم است. در بين مناقشه اين دو نفر کم کم با وضيعت زندگي آنها آشنا شدم.

يک خانواده روستائي ساده بودند با دو بچه. دختري که سال گذشته وارد دانشگاه شده و يک پسر که در دبيرستان درس مي خواند و تمام ثروتشان يک مزرعه کوچک، شش گوسفند و يک گاو است.

در راهروي بيمارستان يک تلفن همگاني بود و هر شب مرد از اين تلفن به خانه شان زنگ مي زد. صداي مرد خيلي بلند بود و با آن که در اتاق بيماران بسته بود، اما صدايش به وضوح شنيده مي شد. موضوع هميشگي مکالمه تلفني مرد با پسرش هيچ فرقي نمي کرد: «گاو و گوسفند ها را براي چرا برديد؟ وقتي بيرون مي رويد، يادتان نرود در خانه را ببنديد. درس ها چطور است؟ نگران ما نباشيد. حال مادر دارد بهتر مي شود. بزودي برمي گرديم...»

چند روز بعد پزشک ها اتاق عمل را براي انجام عمل جراحي زن آماده کردند. زن پيش از آنکه وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالي که گريه مي کرد گفت: « اگر برنگشتم، مواظب خودت و بچه ها باش.» مرد با لحني مطمئن و دلداري دهنده حرفش را قطع کرد و گفت: «اين قدر پرچانگي نکن.» اما من احساس کردم که چهره اش کمي درهم رفت.

بعد از گذشت ده ساعت که زيرسيگاري جلوي مرد پر از ته سيگار شده بود، پرستاران، زن بي حس و حرکت را به اتاق رساندند. عمل جراحي با موفقيت انجام شده بود. مرد از خوشحالي سر از پا نمي شناخت و وقتي همه چيز روبراه شد، بيرون رفت و شب ديروقت به بيمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شب هاي گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشاي او شد که هنوز بي هوش بود.

صبح روز بعد زن به هوش آمد. با آن که هنوز نمي توانست حرف بزند، اما وضعيتش خوب بود. از اولين روزي که ماسک اکسيژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد. زن مي خواست از بيمارستان مرخص بشود و مرد مي خواست او همان جا بماند.

همه چيز مثل گذشته ادامه پيدا کرد. هر شب، مرد به خانه زنگ مي زد. همان صداي بلند و همان حرف هايي که تکرار مي شد. روزي در راهرو قدم مي زدم. وقتي از کنار مرد مي گذشتم داشت مي گفت: «گاو و گوسفندها چطورند؟ يادتان نرود به آنها برسيد. حال مادر به زودي خوب مي شود و ما برمي گرديم.»

نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب ديدم که اصلا کارتي در داخل تلفن همگاني نيست. مرد درحالي که اشاره مي کرد ساکت بمانم، حرفش را ادامه داد تا اين که مکالمه تمام شد. بعد آهسته به من گفت: «خواهش مي کنم به همسرم چيزي نگو. گاو و گوسفندها را قبلا براي هزينه عمل جراحيش فروخته ام. براي اين که نگران آينده مان نشود، وانمود مي کنم که دارم با تلفن حرف مي زنم.»

در آن لحظه متوجه شدم که اين تلفن براي خانه نبود، بلکه براي همسرش بود که بيمار روي تخت خوابيده بود. از رفتار اين زن و شوهر و عشق مخصوصي که بين شان بود، تکان خوردم. عشقي حقيقي که نيازي به بازي هاي رمانتيک و گل سرخ و سوگند خوردن و ابراز تعهد نداشت، اما قلب دو نفر را گرم مي کرد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 19:45  توسط sirlinguist  | 

دكتر حق شناس هم رفت

قرار بر اين بود كه واسه تدريس در دوره دكتري زبان شناسي سال ديگه بيايد دانشگاه ما  يعني آزاد تاكستان

 

چه زود رفت ...........

.

 

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) مرحوم علی‌محمد حق شناس در ارديبهشت 1319 در خانواده‌ای مذهبی از بیت آیت‌الله حق شناس در جهرم به دنیا آمد. 

استاد حق شناس از دانشسراي عالي تهران(دانشگاه تربيت معلم امروز) در رشته زبان و ادبيات فارسي ليسانس گرفت؛ سپس عازم انگلستان شد و از دانشگاه لندن در رشته زبان‌شناسي و آواشناسي همگاني دكترا گرفت. علي محمد حق شناس در سال 1352 به ايران آمد. او نخست در دانشگاه ملي (شهيد بهشتي امروز) و بعد در دانشگاه تهران به تدريس پرداخت. 

وی دارای تالیفات بسیاری بود. یکی از این تالیف ها شامل کتاب"فرهنگ معاصر هزاره انگليسي ـ فارسي (يکي از مؤلفان) بود. 

همچینین یکی از آثار وی در دوره بيستم انتخاب کتاب سال جمهوري اسلامي ايران از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به عنوان کتاب سال برگزيده  و در سال 85 از سوی صداوسیما به عنوان چهره ماندگار بخش زبان شناسی انتخاب شد. این چهره ماندگار، متخصّص زبان شناسي و آواشناسي به ادبيات و مسائل نظري ادبي تعلّق خاطر بسيار داشت و در هر دو زمينه خوانده و نوشته بود. برخی آثار وی عبارتند از: آواشناسي (تأليف/ انتشارات آگاه، 1356)/ بازگشت ديالكتيك (تأليف / انتشارات آگاه، 1358)/ بودا (ترجمه/ طرح نو، 1372)/ تاريخ مختصر زبان شناسي (ترجمه/ نشر مركز، 1370)/ تولستوي (ترجمه/ طرح نو، 1371)/ رمان به روايت رمان نويسان (ترجمه/ نشر مركز، 1370)/ زبان (ترجمه/ اثر ساپير، سروش، 1376)/ زبان (ترجمه/ اثر بلومفيلد، مركز نشر دانشگاهي، 1379)/ سروانتس (ترجمه/ طرح نو، 1373)/ فرهنگ معاصر هزاره انگليسي ـ فارسي (تألیف، با همكاري دكتر حسين سامعي و خانم نرگس انتخابي/ فرهنگ معاصر، 1380).اين کتاب ، در دوره بيستم انتخاب کتاب سال جمهوري اسلامي ايران از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به عنوان کتاب سال معرفي و برگزيده شد/ مقالات ادبي ـ زبان شناختي (تأليف/ انتشارات نيلوفر، 1370)/ وطن فروش (ترجمه/ نشر مركز، 1374).

دكتر علي‌محمدحق‌شناس در چند ماه اخير به بيماري تيروييد دچار شده بود. علي اصغر محمدخاني ،معاون فرهنگي شهر كتاب در گفت وگويي با همشهري‌آنلاين گفت كه قرار بود مراسمي را به مناسبت هفتادمين سال تولد دكتر حق‌شناس در شهر كتاب برگزار كنيم كه قرار گذاشتيم وضعيت جسمي ايشان اندكي بهبود يابد و سپس اين مراسم را برگزار كنيم كه متاسفانه خبر درگذشت غم‌انگيز ايشان مرا در بهت و حيرت فرو برد.

داود موسايي، مدير انتشارات فرهنگ معاصر كه فرهنگ هزاره اين انتشاراتي حاصل سرپرستي و تاليف دكتر حق شناس بود و جايزه كتاب سال را هم از آن مولف و ناشر كرد،  ضمن ابراز شگفتي از درگذشت دكتر حق‌شناس به همشهري‌آنلاين گفت: من روز گذشته(پنج‌شنبه) نزد ايشان بودم و طبق صحبت‌هايي كه داشتيم قرار شد،ايشان از روز شنبه يددرماني را براي بهبود بيماري خود شروع كنند كه الان خبر درگذشتش را شنيدم و بايد ابزار تاسف خودم را به جامعه زبان‌شناسي و اهل فرهنگ ابراز كنم كه مردي كاردان و خبره و استادي نامدار و پرظرفيت را از دست داديم و جبران اين همه تجربه و دانش در حوزه زبان شناسي قطعا به اين زودي‌ها امكان‌پذير نخواهد بود.

دكتر حق‌شناس آخرين بار در نشست نقد و بررسي فرهنگنامه زبان فارسي در شهر كتاب حضور يافته بود.

پيكر مرحوم دكتر حق‌شناس 9  صبح دوشنبه سيزدهم ارديبهشت از مقابل بيمارستان پيامبران  واقع در خيابان اشرفي اصفهاني،خيابان پيامبر،خيابان گل دشت،تشييع و بنا به وصيت وي در كلاردشت به خاك سپرده خواهدشد.

سال قبل در چنين روز‌هايي (جمعه 11 ارديبهشت) دكتر رضا سيد حسيني در بيمارستان مهر به ديار باقي شتافت.

وبلاگ آقاي زبان شناس  درگذشت اين استاد نامي را به جامعه دانشگاهي و زبان شناسان و  خوانندگان عزیز تسلیت عرضمینماید.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 17:30  توسط sirlinguist  | 

زبان شناسي و ترجمه / فرزانه فرح زاد

 آن‌ چه‌ امروز به‌ آن‌ ترجمه‌شناسي‌ يا مطالعات‌ ترجمه‌ مي‌گوييم‌، رشته‌اي‌ است‌ كه‌ عمدتاً از 1950 آغاز شد. تا قبل‌ از جنگ‌ جهاني‌ اول‌، ترجمة‌ موضوع‌هاي‌ گوناگون‌ در انحصار گروههاي‌ خاصي‌ بود. مثلاً ترجمة‌ انجيل‌ به‌ دست‌ كشيش‌ها صورت‌ مي‌گرفت‌ و ترجمة‌ شعر به‌ دست‌ شعرا. مترجمان‌ براي‌ آن‌ كه‌ ترجمه‌ كنند، مي‌بايست‌ در حوزة‌ متنِ مورد نظر متبحر باشند. بعد از جنگ‌هاي‌ جهاني‌ اول‌ و دوم‌، با گسترش‌ ارتباطات‌، نياز به‌ ترجمه‌ در حوزه‌هايي‌ غير از ادبيات‌ و متون‌ مذهبي‌ بيشتر شد. پس‌ كساني‌ به‌ نام‌ مترجم‌ براي‌ ترجمة‌ اخبار، گزارش‌هاي‌ علمي‌ و فني‌ و اسناد گوناگون‌ استخدام‌ شدند و ترجمه‌ به‌ صورت‌ شغل‌ درآمد. از 1950 پروژه‌هاي‌ ترجمه‌ ماشيني‌ آغاز شد و سه‌ گروه‌ متخصص‌ در آن‌ها به‌ كار گمارده‌ شدند: زبان‌شناسان‌، رياضيدانان‌ و متخصصان‌ منطق‌. عدم‌ حضور مترجمان‌ در اين‌ گروهها دو علت‌ داشت‌. اول‌ آن‌ كه‌ زبان‌شناسيِ نوين‌ ترجمه‌ را يكي‌ از زيرشاخه‌هاي‌ زبان‌شناسي‌ كاربردي‌ به‌ حساب‌ مي‌آورد، كه‌ خود شاخه‌اي‌ از زبان‌شناسيِ عمومي‌ محسوب‌ مي‌شد. علت‌ دوم‌ وجود اين‌ باور بود كه‌ ترجمه‌ با زبان‌ سروكار دارد، پس‌ مطالعة‌ آن‌ كار زبان‌شناس‌ است‌، نه‌ مترجم‌. اين‌ نگاه‌ موجب‌ شد «ترجمه‌» به‌ صورت‌ رشته‌اي‌ دانشگاهي‌ در دپارتمان‌هاي‌ زبان‌شناسي‌ كاربردي‌ مطالعه‌ و تدريس‌ شود. از آن‌ پس‌ ارتباط‌ ناگسستنيِ ترجمه‌ با زبان‌شناسي‌ آغاز شد. آن‌ چه‌ در اينجا مي‌آيد مرور كوتاهي‌ است‌ از اين‌ ارتباط‌.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 17:59  توسط sirlinguist  |